انتخاب

آخرین کنسرتی که از کیهان کلهر یادمه ، سر زلزله بم بود که کیهان در کنار حسین علیزاده و شجریان قدرت کمانچه نوازیش رو به نمایش گذاشت و یکی از بزرگترین آرزوهام دیدن این مرد بزرگ و اجراش از نزدیک بود. زمانی که فهمیدم تور ایشون توی ایران شروع شده ، برای اجرای تهرانش لحظه شماری میکردم. فروش بلیط آغاز شد و من از خریدش جا موندم و فقط چندتا بلیط بالکن مونده بود. تصمیم گرفتم تا آخرین لحظات صبر کنم ، اگر تمدید نکرد بلیط بالکن رو بگیرم . شانسم تمدید شد ولی من ۱۵ دقیقه دیر فهمیدم و بازهم فقط بالکن خالی موند. امیدم رو از دست ندادم و مطمئن بودم که باز تمدید میشه.
یه روز توی محل کارم نشسته بودم و داشتم با بی حوصلگی کانال های تلگرام رو چک میکردم ، که دیدم باز کنسرت تمدید شده ولی اینبار آغاز بلیط فروشیش از هشت همون شب بود. استرس خاصی وجودم رو گرفته بود. مرخصی گرفتم و اومدم خونه ، از ساعت ۳ پشت کامپیوتر لحظه شماری میکردم برای ساعت هشت . اینترنت رو چک کردم که یوقت ساعت ۸ تموم نشه ، یه دو گیک هم شارژش کردم. دست به موس منتظر ساعت هشت بودم ، هر چی که به ساعت ۸ نزدیک میشدیم ، ضربان قلبم بالاتر میرفت. چند دقیقه به ۸ بود که سایت باز شد. ردیف یک تا سه  که رزرو بود . از اونجایی که میدونستم کیهان سمت چپ سالن میشینه ، توی ردیف چهار ، درست روبروی کیهان چهارتا بلیط رزرو کردم و رفتم توی صفحه تکمیل خرید ، نام و نام خانوادگی رو پر کردم و زدم پرداخت ، پیغام داد این صندلی ها قبلا توسط کسی دیگری در حال پرداخت میباشد ، لطفا صندلی دیگری انتخاب کنید ، برگشتم به صفحه اصلی و توی ردیف ۵ دوباره همون صندلی ها رو انتخاب کردم وقتی که گزینه پرداخت رو زدم ، باز با همون خطا مواجه شدم. استرس تمام وجودم رو گرفته بود تمام بدنم میلرزید ، رفتم سراغ ردیف شش ، باز نشد ، شنیده بودم تا ردیف ۹ عالی محسوب میشه ، خواستم برم سراغ ردیف هفت که دیدم همون ردیف ۴ همون صندلی های قبلی قابل انتخاب شدن ، باز اونا رو انتخاب کردم و سریع مشخصات رو وارد کردم و گزینه پرداخت رو زدم و شروع کرد به چرخیدن ، با تمام وجود دعا میکردم که بره تو صفحه پرداخت ، چشمام رو که باز کردم ، دیدم توی صفحه پرداخت بانکه . بی معطلی مشخصات کارت رو وارد کردم و پرداخت با موفقیت انجام شد.حالا فقط دو هفته با استاد بزرگ کمانچه ایران فاصله داشتم. برای کنجکاوی دوباره گزینه خرید بلیط رو زدم تقریبا تمام صندلی های خوب پر شد و چند دقیقه بعد دیگه فقط بالکن خالی بود. نمیدونستم این دو هفته رو چطور تحمل کنم. از اونجاییکه بلیط هامون ساعت ۶:۳۰  بود ، همون روزای اول برای مرخصیم چک و چونه زدم و اوکیش کردم.

دو هفته به معنای واقعی انتظار کشیدم تا روز کنسرت. از اول صبح به همه تاکید کردم که من عصر باید برم کنسرت و برای اینکه به موقع برسم ، ساعت سه میرم . ساعت به سختی یک شد . نهارم رو که خوردم موبایلم زنگ زد . مدیرمون بود . گفت علی کار فلانی رو امروز تمام کن بعد برو خونه . پرسیدم کارش چی هست ؟ گفت: دوتا سوئیچ دارن  که یه عالمه سرور بهشون وصله و میخوان بیارن وصل کنن به شبکه تا سرور ها از همه جا دیده شن . نه گفتن و بهانه آوردن رو نه خودم دوست داشتم و نه مدیرمون ، برای همین قبول کردم.
شماره فلانی رو گرفتم و زنگ زدم بهش و ازش خواستم مشخصات رو برام ارسال کنه. یه نیم ساعت طول کشید تا مشخصات رو ارسال کرد . شروع کردم به آماده کردن کانفیگ (اول کانفیگ رو توی اکسل آماده میکنیم ، بعد روی روتر یا سوئیچ ها کپی میکنیم). ساعت نزدیک ۴ شد و کانفیگم آماده شد. یه اس ام اس برام اومد که نوشته بود . هنر دوست گرامی کنسرت آقای کلهر راس ساعت ۶ شروع میشود لطفا وقت خود را با توجه به ترافیک ساعت ۵ تنظیم نمایید چرا که درب ها راس ساعت ۶ بسته میشوند و از ورود شما به سالن بعد از ساعت ۶ جلوگیری خواهد شد.
کانفیگ رو برای تیم Operation فرستادم ، تا روی سوئیچ ها بزنه ! خودم هم بصورت موازی سوئیچ ها رو مانیتور میکردم تا به محض تمام شدن کانفیگ ، یه ایمیل بزنم و اتمام کار و اعلام کنم و به کنسرت برسم. یکی از دوستان گفت زیاد نگران نباش ، حتما با موتور برو ، میرسی . یکم از استرسم کم شد . هی پورت ۱۰/۰/۰ رو چک میکردم ، ببینم که کانفیگ خورده یا نه ! ۴۵ دقیقه گذشته بود ، هنوز کانفیگ نخورده بود . نمیدونم چی شد ، که فایل کانفیگ رو باز کردم و  شروع کردم به مرور کردنش و پیش خودم میگفتم ، آخه مگه چقد کار داره ؟!! داشتم خطهای کانفیگ میشمردم ، که یهو دیدم بجای پورت ۱۰/۰/۰ زدم پورت ۱/۰/۰ . تمام بدنم یخ کرد . رفتم زیر پورت ۱/۰/۰ رو نیگاه کردم ، دیدم کانفیگ من خورده زیر پورت اشتباه ! شروع کردم به تیم Operation زنگ زدن ، اشغال بود . دوباره زنگ زدم ، باز اشغال بود . با تمام قدرت شروع کردم به سمت آسانسور دویدن . کلید آسانسور و زدم و تند و تند شماره بچه ها میگرفتم که بگم اشتباه شده . همش اشغال بود ، مطمعن بودم یه اتفاقی افتاده. آسانسور نیومد ، شروع کردم پله ها رو به دویدن ، ۱۱ طبقه رو رفتم بالا . توی مسیر شماره هم میگرفتم ، یادم نیست که طبقه چندم بودم که تلفن رو جواب دادن ، مشکل رو توضیح دادم و اصلا در جریان نبودن. رسیدم طبقه ۱۱ ، دیدم که کانفیگ ها رو برگردوندن و دارن ترافیک ها رو چک میکنن. خدا رو شکر چون کانفیگ من با کانفیگ پورت ۱/۰/۰ یکی بود ، مشکلی پیش نیومده بود و عملا فقط Description پورت عوض شده بود و یه چندتا ساب اینترفیس برای اون پورت درست شده بود. عذر خواهی کردم و تشکر و برگشتم پایین . وسایلم رو جمع کردم . دوستام همه دمه سالن وحدت منتظرم بودن. بهشون زنگ زدم و گفتم : شما برید. من سعی میکنم که برسم. موتور گرفتم ، گفتم : تا وحدت چند میری ؟ گفت : ۱۰ تومن ، گفتم : اگه زود منو برسونی ۲۰ تومن میدم. گازشو گرفت . ۶:۱۰ سالن بودم. تصمیم گرفتم ۲۰ تومن رو بهش بدم. گفت : ولی سر وقت نرسیدی ، گفتم سروقته الان . تشکر کرد و گفت خدا خیرت بده ، الان دیگه میتونم برم داروخانه و دارو های خانمم رو بگیرم و برم خونه ! گیر ۲۰ تومن بودم. یکم آروم تر شدم ، یکی از بچه ها منتظرم بود و دویدیم تو سالن ، تا رسیدیم دیگه اجازه ورود ندادن و گفتن برید بالکن . دوستم شروع کرد به اصرار اما قبول نکردن. با ناراحتی سه طبقه رو بالا رفتیم . وارد بالکن شدیم ، صدای کمانچه آروم کرد . از بالا استاد رو میدیدم و به این فکر میکردم چرا . چرا این اتقاق افتاد و از این موضوع چی باید یاد بگیرم .

بعد کنسرت به این نتیجه رسیدم اگر یه بار دیگه توی این موقعیت قرار بگیرم ، قطعا یکی رو انتخاب میکنم و اون کارو درست انجام میدم.

4 comments on “انتخاب

  1. محمد on

    شرایط بعضی مواقع واقعا شرایط اون جور که آدم میخواد پیش نمیره و خوب استرس هم همیشه همه ی کار های عجله ای رو به هم میریزه. امید وارم در آینده به مراد دلت برسی

    پاسخ دادن
  2. Sara on

    اون قسمت اول داستان که منتظر بودی که وقت گرفتن بلیط برسه منو یاد شب های انتخاب واحد دانشگاه انداخت! :)))
    که از اوایل شب مینشستم پشت سیستم تا ساعت ۱۲ شه ! و اگه یه ذره دیر میشد ظرفیت گروه هایی که انتخاب کرده بودم پر میشد! :/ و برنامه به کلی به هم میریخت!

    پاسخ دادن

پاسخی بگذارید