برچسب: مصرف گرایی

هوای خوب

چند وقت پیش تو رستوران یکی از دوستان قدیمی رو دیدم و چون میدونستم خیلی سرش توی تکنولوژیه، تو محل کارش باهاش یه قرار گذاشتم.ساعت نزدیک ۴ بود که تصمیم گرفتم ، یک ساعت آخر کار رو بپیچونم و به دیدن اون دوست گرامی برم.محل کارش رو با پرس و جو پیدا کردم و رفتم سراغش .یه میز خیلی بزرگ داشت با سه چهار تا مانیتور و حداقل دو سه تا کیس که معلوم بود خیلی خفنن.کلی تحویلم گرفت و یه صندلی گذاشت کنار خودش و نشستم بغلش .

به محض اینکه روی صندلی آروم گرفتم ، شروع کرد از آخرین تکنولوژی های دنیا تو زمینه شبکه صحبت کردن. سایت سیسکو رو باز کرد و در مورد آخرین مدل تجهیزات سیسکو و امکانات خفنی که داشت، توضیح میداد . از رنگ و شکل ظاهریش بگیر ، تا قدرت هر پورت در شرایط مختلف، و من مات و مبهوت فقط گوش میدادم. وقتی دیدم دارم ازش عقب میمونم، سر یه فرصت مناسب ، حرفش رو قطع کردم و گفتم : چند شب پیش سرویس SMS یکی از اپراتورهای ایران رو از روی یک سوئیچ قدیمی آوردم روی یکی ازسوئیچ های ASR سیسکو و بعدم برای رو کم کنی گفتم سوئیچ های سری ASR سیسکو رو که میشناسی ؟!! صنعتین و در دمای -۴۰ راحت کار میکنن.
گفت مهندس، ASR سوئیچ نیست ، روتره!!! بعدم شروع کرد در مورد سری ASR سیسکو توضیح دادن.
یخ کردم. از خودم بدم اومد و ترجیح دادم برای بیشتر ضایع نشدنم سکوت کنم و فقط سر تکون بدم.
همینطور که توضیح میداد ، داشتم از خودم متنفر میشدم و دائما به خودم و عقب موندگیم از این دنیا بزرگ فکر میکردم. اوج نفرتم از خودم زمانی بود که من رو برد توی دیتاسنترشون و تمام تجهیزاتی رو که حرفش میزد ، نشونم داد.همین جور که حرف میزد من به فکر بدبختی و عقب افتادگی خودم بودم و احساس میکردم که کاملا پوسیدم و دیگه عمر کاریم تموم شده. با ناراحتی تمام ازش خداحافظی کردم و توی راه همش به این فکر بودم که هرچه سریعتر خودم رو آپدیت کنم . تا رسیدم پشت لب تاپم ، سایت سیسکو رو باز کردم، آخرین مدل روتر رو پیدا کردم و شروع کردم به خوندن .مطالب اینقد زیاد و گسترده بود که کامل گیج شده بودم. اعصابم از خودم و زندگیم حسابی خورد شده بود. حتی یه دونه از تجهیزات سیسکو رو خوب نمیشناختم.

سرم رو روی میز گذاشتم و بی اراده ذهنم هدایت شده به ۱۵ سال پیش. عصرها مستقیم از مدرسه میرفتم در مغازه و کارم بستن سیستم های خونگی بود. یادمه هر کس که سیستم خفنی میخواست ، میومد پیش من و از من مشاوره میگرفت و منم همون سیستم آرمانی که دوست داشت و دوست داشتم رو بهش معرفی میکردم. بعد اون میرفت دنبال جور کردن پولش و ماهم میرفتیم دنبال جور کردن تجهیزاتش . در آخر هم اون خوشحال از خریدش و ما هم خوشحال که مادربورد سری فلان رو از نزدیک دیدم و لمس کردیم و به اصطلاح خودمون بستیمش و حتما اگه امکاناتش بود  یه سلفی با مادربوردش برا اینستاگرام میگرفتیم و زیرش مینوشتیم “من و مادربورد سری فلان یهویی“.
یادمه ، هیچ وقت از طرف نمیپرسیدیم برای چه کاری سیستم میخوای ؟ میپرسیدیم : چقد میخوای برای سیستمت هزینه کنی ؟

سرم رو از روی میز برداشتم حس تنفرم از خودم کم شده بود ،لب تاپ رو بستم ، کیفم رو انداختم رو کولم ، زیر بارون راه افتادم سمت خونه ! کاش ازش پرسیده بودم برای چه سرویسی این همه هزینه کردی ؟ یعنی اگه ده مدل پایین تر خریده بودی، کارت لنگ میموند؟ از کدوم امکاناتی که این تجهیزات بهت میدن میخوای استفاده کنی ؟ اصلا بلدی ازشون استفاده کنی ؟ مگه اصلا الان سرویست مشکل داره که رفتی اینا رو خریدی ؟
دیگه دیر شده بود. تصمیم گرفتم خودم رعایت کنم . یعنی براساس نیاز خرید کنم یا پیشنهاد خرید بدم.
بیشتر آروم شدم! دیگه به حرفای دوستم فکر نمیکردم .
چه هوای خوبی بود.

Telegram_logo.svg_